من و...

مولدیگلیانی نقاشی یهودی که درزمان پیکاسو زندگی میکرده و پیکاسو در لحظه مرگ اسم مولدیگلیانی رو آورده ومولدیگلیانی نقاش خیلی ماهری بوده که در یک مسابقه نقاشی ودررقابت باپیکاسو بزرگترین نقاش اون زمان اول شده بود.

پوست من گندومگون است،

سفید و زرد و صورتی است.

چشمهایم سبز و آبی و خاکستری است؛

شبها نارنجی هم می شود.

موهایم بور و بلوط و خورمایی است.

وقتی خیس است،به نقره ای هم می زند.

اما،در قلبم رنگ هایی هست،که هیچ کس تاکنون نساخته است!

 

پسر کوچولو گفت:«من گاهی وقت ها قاشق از دستم می افتد.»

پیرمرد کوچولو گفت:«من هم همین طور»

پسر کوچولو آهسته گفت:«من شلوارم را خیس می کنم!»

پیرمرد کوچولو خندید و گفت:«من هم...»

پسر کوچولو گفت:«من بیشتر وقت ها گریه می کنم.»

پیرمرد کوچولو گفت:«من هم همین طور.»

پسر کوچولو گفت:«از همه بدتر،انگار آدم بزرگ ها به فکر من نیستند.»

آن گاه پسر کوچولو،گرمای دست چین خورده ای را احساس کرد.

پیرمرد کوچولو گفت:«می فهمم چه می گویی.»                         شل سیلو راستاین

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۳ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط saba نظرات () |


Design By : Night Skin

JavaScript Codes